پدرام و پرینازپدرام و پریناز، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

دل نوشته های خودم تقدیم به دو دلبند عزیزم پدرام و پریناز

شیر خوردن زیاد شما در این سن

سلام جیگرای مامانی چند روز دیگه 20 ماهتون تموم میشه ولی شما وابستگی خیلی شدیدی دارین به شیر من،یعنی الان از بچگی هاتون که اون موقع باید بیشتر شیر می خوردین زیادتر شیر می خورین همه بهم میگن از شیر بگیرمتون باور کنید یک دونه بچه سخته شیر  دادنش چه برسه به دو تا ولی دلم نمباد واقعا اگه بهتون شیر بدم میخواین هر نیم ساعت یک بار شیر بخورین جفتتون به شیر من میگین می می  حتی وقتی می ریم بیرون یهو جلوی جمع دست می زنید به لباسم و جیغ می کشین می می ،می می  توجه همه به ما جلب میشه واقعا خنده داره گل های مامان الان سر سین...
5 ارديبهشت 1394

شیرین زبونی های شما دو تا در سن 19 ماهگی

سلام جیگرای مامانی ماشالله خیلی شیرین شدین خیلی خوشگل حرف می زنید پرینازم تو همش میگی  این چیه ،این چیه؟ وقتی بهتون میگم چیه بازم می پرسی بارها و بارها  می پرسی این چیه البته من و بابات با آرامش بهت  هر بار جواب میدیم تو هم خیلی شیطونی ،خودت میدونی و میفهمی فلان چیز ،چیه ولی بازم می پرسی تو مثل بلبل میمونی مدام حرف میزنی به بابات میگی بابایا یا باباجان هر روز مجبورم میکنی به بابات زنگ بزنم کلی پشت تلفن با بابات حرف میزنی باباجان هم از دهنت نمی افته باباتم پشت تلفن دلش ضعف میره و همش قربون صدقه ات میره ...
2 ارديبهشت 1394

مامانی تازگی ها هر روز می برتتون پارک ملت

سلام گل های مامانی الان که بهار شده و هوا بهتر شده هر روز صبح گاهی اوقات بعد از ظهراشم می برمتون پارک ملت با کالسکتون تازگی ها شب هاشم با باباتون یک شب در میون یا حداکثر دو شب در میون میریم بیرون آخه شماها خیلی خیلی عاشق به قول خودتون (ددر) هستین هر روز خودتون میرین لباس هاتون رو میارین و بهم میگین ددر بازم مخصوصا تو پرینازم وقتی میخوام لباس هاتون رو جمع کنم لباس بیرون خودت و داداشت رو برمی داری و جیغ میکشی که جمع نکنم هر روز که می برمتون از دم در  که میریم بیرون تا توی پارک همه با دست نشونتون میدن همه میگن اوه ...
28 فروردين 1394

امشب باز مامانی مجبوره تا صبح بیدار بمونه

سلام جیگرای مامانی امشب متاسفانه پدرام عزیزم تو تب کردی تبتم خیلی بالاست نزدیک 39 درجه چند دقیقه پیش برات شیاف گذاشتم و پاشویتم کردم البته از پاشویه اصلا خوشت نمیاد،پریناز گلم تو هم خوشت نمیاد هنوزم تبت بالاست الان همه خوابن ولی من اصلا نمی تونم بخوابم با اینکه  خیلی خوابم میاد،آخه من عاشق شما دو تا هستم امیدوارم تبت زود بیاد پایین دارم از نگرانی می میرم پریناز گلم تو هم چند روز پبش تب کرده بودی مال تو نزدیک 40 درجه رسید برا تو هم چند شب تا صبح بیدار بودم امیدوارم شما دو تا همیشه سالمو سلامت باشین   ...
26 فروردين 1394

پرتغال خوردن پسرم در خواب ناز

سلام عزیزای دلم خیلی وقته که براتون مطلب نگذاشتم جیگرای مامان امشب یک کاری کردین که بخدا انقدر جالب بود برام که حد و حساب نداره شماها الان 15 ماهه هستین امشب پدرامم ،وقتی خواب بودی پرینازم ،رفتی و دهن داداشت  پرتغال گذاشتی و پدرام گلم تو خواب انقدر خوشگل پرتغال رو خوردی و تفاله اش رو انداختی بیرون بعدشم دهنت باز بود منتظر بودی دوباره بخوری و جالب اینه که همه این کارا رو تو خواب کردی  واقعا صحنه زیبایی بودی خیلی خیلی لذت بردم   ...
1 دی 1393

ترشی درست کردن مامانی برای شما

سلام جیگل های مامانی انقدر که مامانی عاشقتونه برای شماها تو سن 14-13 ماهگی ترشی درست کردم وقتی یک بار بهتون ترشی دادم دیدم خیلی دوست دارین براتون ترشی درست کردم البته موادشو خیلی خیلی ریز کردم و توش  فلفل و سرکه نریختم  از وقتی فهمیدم ترشی دوست دارین گفتم بابایی موادشو بگیره منم تا نزدیک صبح نشستم براتون درست کردم البته با کمک مامان رویا جونتون بازم مثل همیشه میگم خیلی دوستتون دارم حاضرم جونمو فداتون کنم    ...
20 آبان 1393

راه افتادن گل های مامانی

سلام خوشگل های مامانی شما گل های مامانی از 9-8 ماهگی با دست گرفتن از مبل راه میرفتین تا سن 13 ماهگیتون که بطور کامل راه رفتین الهی قربون راه رفتن خوشگلتون بشم الهی مامانی فدای شما دو تا گل زیبا بشه وقتی راه میرین همش قربون صدقه تون میرم چون خیلی خیلی دوستتون دارم   ...
20 آبان 1393

برای اولین بار پیتزا خوردین

دیشب برای اولین بار با بابایی و مامانی با شما دو تا گلم پیتزا خوردیم با هم دیگه رفتیم پیتزا کندز برای من و بابایی بهترین غذایی بود که تا حالا تو بیرون خورده بودیم چون شما دو تا گلم با ما نوش جان کردین الهی قربونتون بشم ،شیرین های مامانیییییییییییییییییییییییی   ...
18 آبان 1393

مریض شدن شدید هر 3تامون همزمان

سلام های جیگرهای مامانی چند روز پیش فکر کنید هر سه تامون به شدت مریض شده بودیم پدرامم صبح بیدار شدم دیدم تب کردی طوری تب داشتی که تا چند روز حتی چهار دست و پا هم نمی تونستی بری خیلی نگرانت شده بودیم و پرینازم تو هم یک دفعه کل بدنت حتی کف دست و پات پر از دونه قرمز شد خیلی وحشتناک شده بودی هر کی می دیدت می گفت سرخک گرفتی حالا اگه دوست دارین برین بقیه شو بخونین     واکسن سرخک رو در 12 ماهگی می زنند و تو گل من هنوز 11 ماهه بودی از نگرانی داشتم دق می کردم آخه سرخک طبق تحقیقاتم بیماری بسیار خطرناک و واگیرداریه و خط...
26 مرداد 1393